گری کاسپاروف
- والا عامری
گری کاسپاروف؛ آخرین قهرمانی که انسان را در برابر ماشینها نمایندگی کرد
می ۱۹۹۷، نیویورک. سالن مسابقات مملو از خبرنگاران و تماشاگرانی است که نفسها را در سینه حبس کردهاند. در یک سوی میز، گری کاسپاروف ۳۴ ساله نشسته است؛ مردی که ۱۲ سال است تاج شطرنج جهان را بر سر دارد و بسیاری او را بزرگترین شطرنجباز تمام دوران مینامند. در سوی دیگر، تیمی از مهندسان IBM به همراه یک جعبه سیاه رنگ نشستهاند: Deep Blue، یک ابرکامپیوتر که ۲۰۰ میلیون پوزیسیون را در ثانیه محاسبه میکند. اما این فقط یک بازی شطرنج نیست. این نبرد بین انسان و ماشین است. بین شهود و محاسبه. بین خلاقیت و الگوریتم. کاسپاروف دستش را میبرد سمت مهره، و تاریخ، در همین لحظه، نفسش را حبس کرده است.
اما پیش از آنکه به این لحظه برسیم، باید به عقب برگردیم. به باکو، به پسربچهای که قرار بود طوفانی در جهان شطرنج به پا کند.
از باکو تا قله جهان
گری کیموویچ کاسپاروف در ۱۳ آوریل ۱۹۶۳ در باکو، پایتخت آذربایجان که آن زمان عضوی از شوروی بود، به دنیا آمد. پدرش، کیم مویسیویچ واینشتین، مهندس یهودیتباری بود که وقتی گری تنها ۷ سال داشت، بر اثر سرطان درگذشت. مادرش، کلارا شاگنوونا کاسپاریان، ارمنیتبار بود و برای محافظت از پسرش در برابر یهودستیزی رایج در شوروی، نام خانوادگی خود را به او داد: کاسپاروف.
کاسپاروف شطرنج را در ۶ سالگی آموخت و خیلی زود مشخص شد که او یک نابغه است. در ۱۰ سالگی وارد مدرسه افسانهای میخائیل بتوینیک، قهرمان سابق جهان و پدر مکتب شطرنج شوروی شد. بتوینیک خیلی زود استعداد استثنایی او را تشخیص داد و گفت: «این پسر، قهرمان جهان خواهد شد.» پیشگوییای که ۹ سال بعد به حقیقت پیوست.
کاسپاروف نوجوان مثل موشکی در حال صعود بود. در ۱۶ سالگی قهرمان جوانان جهان شد. در ۱۷ سالگی به جمع اساتید بزرگ پیوست. و در ۱۹ سالگی، در مسابقات کاندیداها، به فینال رسید تا حریف آناتولی کارپف برای تاج قهرمانی جهان شود. جهان شطرنج هنوز نمیدانست که این آغاز بزرگترین رقابت تاریخ شطرنج است.
کارپف-کاسپاروف؛ نبردی که تاریخ را تقسیم کرد
رقابت کاسپاروف و کارپف، فراتر از شطرنج، به نماد یک نبرد نسلی، سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شد. یک سو، کارپف، قهرمان مورد حمایت نظام شوروی، کمونیست معتقد، محتاط و منطقی. سوی دیگر، کاسپاروف، جوان یاغی یهودی-ارمنی، پرخاشگر، جسور و تشنه تغییر. این دو بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۰ پنج بار برای تاج قهرمانی جهان رو در روی هم قرار گرفتند.
اما رقابت آنها فقط به مسابقات قهرمانی جهان محدود نشد. کارپف و کاسپاروف در طول دوران حرفهایشان، ۳۹۴ بار در بازیهای رسمی با یکدیگر روبرو شدند. حاصل این نبردهای بیوقفه، ۷۳ برد برای کاسپاروف، ۷۱ برد برای کارپف، و ۲۵۰ تساوی بود؛ یعنی در طول این ۳۹۴ بازی، اختلاف این دو بازیکن، تنها ۲ برد بود. چنین رقابت نفسگیری در تاریخ ورزش بینظیر است.
اولین رویارویی آنها در ۱۹۸۴، بدل به یک تراژدی حماسی شد. مسابقهای که قرار بود تا ۶ برد ادامه یابد، ۴۸ بازی و به عبارتی ۵ ماه طول کشید. کارپف ۵ بر ۰ پیش افتاد، اما کاسپاروفِ ۲۱ ساله حاضر به تسلیم نشد. او ۱۷ بازی پیاپی را مساوی کرد، ۳ بازی را برد، و در حالی که ورق در حال برگشتن بود، رئیس فدراسیون جهانی به دلیل نگرانی از سلامت دو بازیکن، مسابقه را متوقف کرد؛ تصمیمی که تا امروز دربارهاش بحث میشود.
یک سال بعد، در ۱۹۸۵، کاسپاروف بالاخره کارپف را شکست داد و در ۲۲ سالگی، جوانترین قهرمان تاریخ شطرنج جهان تا آن زمان شد. او سپس این عنوان را در سه مسابقه دیگر (۱۹۸۶، ۱۹۸۷، و ۱۹۹۰) در برابر کارپف حفظ کرد. آخرین رویارویی آنها در ۱۹۹۰، آخرین نفسهای اتحاد جماهیر شوروی نیز بود. کارپف از شوروی در حال فروپاشی دفاع میکرد و کاسپاروف از روسیه جدید. کاسپاروف پیروز شد و شوروی چند ماه بعد فروریخت. گویی تاریخ و شطرنج، در هم تنیده شده بودند.
سبک بازی؛ آتشی که هرگز خاموش نشد
اگر کارپف یک مار بوآ بود که با صبر و دقت حریف را خفه میکرد، کاسپاروف یک شیر غران بود که با یورشهای بیامان و حملات پیچیده، صفحه را به آتش میکشید.
سبک بازی او بر سه پایه استوار بود: اول، آمادگی تئوریک بینظیر. کاسپاروف تیمهای عظیمی از آنالیزورها را برای آمادهسازی گشایشها به کار میگرفت و اغلب حریفانش را در همان ۱۵ حرکت اول غافلگیر میکرد. دوم، محاسبه عمیق واریانتها. او میتوانست ۱۵ تا ۲۰ حرکت جلوتر را با دقت باورنکردنی محاسبه کند، چیزی که در آن زمان فقط کامپیوترها قادر به انجامش بودند. سوم، انرژی و پویایی خستگیناپذیر. بازیهای کاسپاروف پر بود از مهرههای فعال، پیادههای پیشرونده، و حملههای بیوقفه. او به قربانیهای پوزیسیونی اعتقاد داشت: گاهی یک پیاده یا حتی یک فیل را فدا میکرد، نه برای مات فوری، که برای ابتکار عمل و فشار دائمی روی حریف.
برای نمونه، بازی مشهورش در برابر توپالوف که به جاودانهی کاسپاروف معروف است، در ویکآنزی ۱۹۹۹ را در نظر بگیرید. کاسپاروف وزیرش را برای ۱۲ حرکت پیاپی قربانی کرد تا شاه حریف را به وسط صفحه بکشاند و مات کند. این بازی را بسیاری زیباترین بازی تاریخ شطرنج میدانند. گویی که او داشت ثابت میکرد شطرنج، حتی در بالاترین سطح، هنوز هم میتواند یک هنر جذاب باشد.
۱۹۹۷؛ روزی که انسان باخت
و حالا میرسیم به آن لحظه در نیویورک. کاسپاروف در ۱۹۹۶ در فیلادلفیا، Deep Blue را ۴ بر ۲ شکست داده بود و همه فکر میکردند انسان فعلاً برنده این نبرد است. اما IBM یک سال زمان خرید و مهندسانش شبانهروز کار کردند تا نسخه جدید را آماده کنند. مسابقه برگشت در می ۱۹۹۷ برگزار شد. بازی اول را کاسپاروف برد. بازی دوم، یکی از جنجالیترین بازیهای تاریخ شطرنج بود: Deep Blue حرکتی کرد که کاسپاروف نتوانست بفهمد. او بعداً ادعا کرد که این حرکت آنقدر «انسانی» بوده که حتماً یک استاد بزرگ پشت صحنه دخالت کرده است. اما IBM این ادعا را رد کرد.
بازی سوم و چهارم و پنجم مساوی شدند. نتیجه ۲.۵-۲.۵ بود و همه چیز به بازی ششم و نهایی کشیده شد. و در این بازی، کاسپاروف یک اشتباه فاحش در گشایش مرتکب شد. Deep Blue بلافاصله از آن بهره برداری کرد و کاسپاروف در ۱۹ حرکت تسلیم شد. برای اولین بار در تاریخ، یک قهرمان رسمی جهان در یک مسابقه رسمی به یک کامپیوتر باخته بود.
کاسپاروف بعدها گفت: «من فقط نماینده خودم نبودم. من نماینده نوع بشر بودم. و شکست خوردم.» اما آیا واقعاً شکست خورده بود؟ یا فقط اولین انسانی بود که با آینده روبهرو شد؟
فراتر از صفحه؛ از شطرنج تا سیاست
کاسپاروف فقط یک شطرنجباز نبود. او یک چهره سیاسی و فعال حقوق بشر نیز بود. در دهه ۱۹۹۰، از نزدیکان بوریس یلتسین شد. اما با ظهور ولادیمیر پوتین، کاسپاروف به یکی از سرسختترین منتقدان کرملین تبدیل شد. در سال ۲۰۰۵، در اوج قدرت شطرنجیاش که همچنان رتبه اول شطرنج جهان بود، بازنشستگی از شطرنج حرفهای را اعلام کرد تا تمام وقت خود را صرف مبارزه برای دموکراسی در روسیه کند. او حزب «جبهه متحد مدنی» را تأسیس کرد، در تظاهرات ضد دولتی شرکت کرد، چندین بار بازداشت شد، و در نهایت در سال ۲۰۱۳، از ترس آزار و اذیت سیاسی، روسیه را ترک کرد و به نیویورک نقل مکان نمود.
او همچنین نویسندهای پرکار بود. کتاب «کاسپاروف در برابر کاسپاروف» در سه جلد، یکی از عمیقترین آثار در تاریخ شطرنج است. کتاب «زمستان دارد میآید» در نقد پوتین، به چندین زبان ترجمه شد. و کتاب «Deep Thinking» درباره نبردش با هوش مصنوعی، یک شاهکار فلسفی درباره آینده انسان و ماشین است.
میراث کاسپاروف؛ انسانی که به ماشینها یاد داد
گری کاسپاروف ۱۵ سال قهرمان جهان بود، از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۰. او در این مدت، شطرنج را متحول کرد. آمادهسازی با کامپیوتر، استفاده از دیتابیسهای عظیم، و تحلیل عمیق گشایشها، از میراثهای اوست. اما میراث واقعیاش چیزی فراتر از اینهاست.
او انسانی بود که در برابر ماشین ایستاد و شکست خورد. اما این شکست، پایان راه نبود. کاسپاروف پس از ۱۹۹۷، مفهوم جدیدی را مطرح کرد: «شطرنج پیشرفته» یا Advanced Chess؛ جایی که انسان و کامپیوتر با هم همکاری میکنند، نه علیه هم. او فهمید که آینده، نه در نبرد انسان علیه ماشین، که در اتحاد انسان و ماشین رقم میخورد. این بینش، امروز در عصر هوش مصنوعی مولد، از همیشه پیشگوتر به نظر میرسد.
کاسپاروف در کتاب «Deep Thinking» نوشت: «ماشینها برنده شدند. اما این پایان هوش انسانی نیست؛ این آغازی برای یک همزیستی جدید است. جایی که انسانها خلاقیت را تأمین میکنند و ماشینها محاسبه را. و با هم، قویتر از هر کدام به تنهایی خواهیم بود.» این جمله، وصیتنامه یک قهرمان است. قهرمانی که شاید آخرین بازمانده نسلی بود که انسان، بدون کمک ماشین، میتوانست قلههای دانش را فتح کند. اما او به جای سوگواری برای این پایان، دروازههای عصر جدید را گشود.
تا وقتی کسی پشت صفحه شطرنج بنشیند و از یک موتور کامپیوتری برای تحلیل بازیاش کمک بگیرد، روح گری کاسپاروف، آخرین قهرمانی که انسان را در برابر ماشینها نمایندگی کرد، در همان اتاق حضور دارد. نه به عنوان یک بازنده، که به عنوان معلمی که به ما آموخت چطور از ماشینها استفاده کنیم، نه اینکه بجنگیم.